فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
211
چهارده رساله ( فارسى )
دادهاند هم ايشان توانند كه اسباب مفارقت نفس و بدن را مهيّا گردانند و ترا ببايد شناخت كه آدمى را دو نفس است يكى ناطقه و ديگر حيوانى و منبع نفس حيوانى دل است و وى چون بخارى لطيف است از اخلاط باطن حيوان و وى را مزاجى معتدل حاصل بايد و وى از دل بواسطه عروق ضوارب كه آن را نبض و حركت « 1 » باشد بدماغ و جملهء اندامها ميرسد اين نفس حيوانى كمال حس و حركت است چون بدماغ رسد حركت وى كم شود اعتدال حاصل آيد و چشم و گوش و ديگر حواس از وى قوّت پذيرند اگر در بعضى از عروق سدّه و بندى افتد آن عضو كه مؤخر اين سدّه باشد معطّل شود و در وى حسّى و حركت نماند و اطبّا اين عضو را مفلوج خوانند و علاجش گشاده شدن سدّه باشد و پيش ازين ياد كرديم حكم قوت غاذيه و ناميه و مولّده و آنك قوت ناميه چون تباه شود اجل بيايد و چنانك ( ترك ) مضغ غذا سبب اجل بود كثرت غذا هم سبب اجل بود و آدمى بروزگار دراز چنان شود كه غذا قبول نكند و اگر چه در ميانه اين قوّتها بر جاى بود چون امر خارج ظاهر شود چون زخمى رسيدن يا از بام بيفتادن هم رسيدن اجل باشد و شايستگى نفس حيوانى در اعتدال مزاج بسته است چون باطل شد اعتدال مزاج قبول نكند نفس قوّتهاى حس و حركت را و چون قبول نكند اعضا از وى محروم ماند و معطّل شود و بىحسّ و حركت بماند و گويند بمرد و اين حالت را عبارت مرك دهند و فراهمآرندهء اين اسباب تا اين مزاج از اعتدال بيفتد فريشته ايست از فريشتگان حق كه او را ملك الموت خوانند . پس ازين گفت خواجه كه باشارت گفت من رسولى فرستم تا اين بند از شما بر دارد و شما آزاد شويد . تمّ شرح رسالة الطير * بعون اللّه و همم اهل الخير نهار العاشر من شعبان سنهء اربع و سبعين و ثمانمائة على يدى الفقير الى اللّه الودود عبد الغنى بن داود غفر اللّه ذنوبه و ستر عيوبه
--> ( 1 ) عطف تفسيرى است